قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2738
تاريخ الفي ( فارسى )
خود را از تاخت و تاراج شهر منع فرمود . و در اواخر جمادى الاوّل ، سلطان بلدهء واسط را به قسيم الدّوله برسقى عنايت فرمود و محمّد بن بوقا را حكم شد كه به ولايت سيف الدّوله درآمده هرجا كه تواند تاخت نمايد . و رايات سلطانى در دويّم شهر جمادى الآخر ، به موضع زعفرانيه رسيد و روز ديگر مىخواستند كه از آنجا طبل رحل كوفته كوچ نمايند كه از قبل خليفه ، المستظهر باللّه عباسى ، مجد الدّين بن مطلب به ملازمت سلطان رسيده از زبان خليفه التماس آن نمود كه : سلطان چند روز در زعفرانيه توقّف فرمايند كه شايد اين مهمّ بىجنگ و جدل روى به اصلاح آورد و رعايا و فقرا در ميان پايمال سپاه نشود . سلطان التماس خليفه را مبذول داشته در همانجا توقّف فرمود و خليفه باز اين نوبت نقيب النقبا علىّ بن طراد زبيبى و جمال الدّوله مختص خادم را پيش سيف الدّوله فرستاده او را بر مخالفت سلطان سرزنش و ملامت بسيار نمود . سيف الدّوله در مقام ملايمت و فروتنى درآمده در جواب خليفه گفت كه : به خداى يگانه سوگند كه در اين مدّت هرگز مخالفت سلطان در آئينهء خيال من نگذشته و تا اين غايت قطع خطبهء سلطان از بلاد خود نكردهام و هميشه در مقام اخلاص و دولتخواهى بودهام . بعد از آن ، در مقام پيشكش فرستادن شده خواست كه پسر خود دبيس را به ملازمت سلطان فرستد كه ناگاه خبر رسيد كه جمعى از سپاه سلطانى از موضع مطرآباد از آب گذشته به ولايت سيف الدّوله درآمدند و از اين جانب نيز طايفهاى از مردم سيف الدّوله در مقام ممانعت و مدافعت ايشان شد و اكنون ميانهء ايشان جنگ قائم است . چون سيف الدّوله اين حكايت شنيد ، روى به نقيب النقبا آورده گفت : من چگونه پسر خود را پيش سلطان فرستم يا خود متوجّه ملازمت ايشان شوم ، كه با وجود آنكه أمثال شما مردم در مقام صلح و صلاح درآمده مىخواهيد كه نوعى شود كه بىآزار رعايا اين فتنه فرونشيند و سپاه ايشان اينچنين كه مىشنويد دستدرازى مىكنند . و منشأ دستدرازى اين جماعت در ولايت سيف الدّوله با وجود آنكه حكايت صلح در ميان است آنكه ، با يكديگر گفتند كه : مقتضى سپاهيگرى آن است كه پيش از آنكه صلح محقّق شود ما پارهاى از ولايت سيف الدّوله را تاخت و تاراج نموده چيزى به دست آوريم . بنابراين ، از رهگذر مطرآباد عبور نموده به ولايت سيف الدّوله درآمدند . و اگرچه آخر الأمر ، مردم سيف الدّوله آن جماعت را كتك بسيار زده و بازگردانيدند و جماعتى از اعيان ايشان مثل امير محمّد بن باغىسيان ، صاحب أنطاكيه ، و امثال آن را اسير و دستگير نموده پيش سيف الدّوله بردند و عربان هر اسيرى را به يك دينار مىفروختند كه سه كس از